تبلیغات
گروه گرافیک، سینما و پژوهش هنر دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر - او سبز بود و گرم که افتاد ...
 

او سبز بود و گرم که افتاد ...

در تاریخ: چهارشنبه 28 اسفند 1392-07:41 ب.ظ

چهارشنبه ها به سمنان می رفت. دانشجوی دکتری و معاون پژوهشی دانشگاه بود. هر چهارشنبه که می رفت دائما در راه، تماس می گرفت و پیگیر کارهایی بود که معمولا در غیابش به من محول می کرد. سخت پیگیر بود و پر تلاش. درست در آخرین چهارشنبه عمرش هم با من تماس گرفت ، پیگیری کرد و پیگیری کرد تا دیگر نباشد که پیگیری کند. مرگ به سراغ او آمده بود. چاره ای جز تسلیم نبود. ما هم تسلیم شده بودیم. باید قبول می کردیم که او را از دست داده ایم. اوایل که باور نمی کردیم یعنی سعی می کردیم که باور نکنیم اما چاره ای نبود و او دیگر رفته بود. مرگ قطعی ترین اتفاق زندگی است. این ممکن است که ما اصلا به دنیا نیاییم اما حتما می میریم. اما برای آن فوج زنده که زندگی در او موج می زد مرگ شاید زودرس بود. حالا که آخرین چهارشنبه سال است دلم گرفته . مانند هر چهارشنبه که دلم می گیرد. اما حالا که به سال نو نزدیک می شویم بیشتر دلم می گیرد. شاید اگر زنده بود ... بگذریم. دوست داشتم تا در آخرین روزهای سالی که او را از دست داده ایم یادی از او کرده باشم. یاد شعر زیبایی از قیصر امین پور افتادم که برایتان می نویسم :
«افتاد
آن سان که برگ
آن اتفاق زرد
می افتد
افتاد
آن سان که مرگ
آن اتفاق سرد
می افتد
اما
اوسبز بود و گرم که افتاد»



درباره‌ی وبلاگ:



بایگانی:


آخرین نوشته‌ها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:





این وبلاگ با حول و قوه‌ی میهن‌بلاگ ایجاد شده است